محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

113

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

را با توابع ، بايالت پناه پيكر خان دادند و خطّهء گنجه و بردع با ساير مواضع به امام قلى خان تعلق گرفته هر يك از امراى مشار اليهما را بمحال مختصهء خود فرستادند و باستصواب امراى عظام و نوّاب آصفجاه سپهر احتشام ، مقرّر شد كه بعضى از اركان دولت قضا صولت ، متوجه ولايت گرجستان شوند و بعد از وصول امراء به آن نواحى ملوك كوچ بمراسم استقبال قيام نموده نهايت اعزاز و احترام بجاى آوردند و پس از شرايط ميزبانى و لوازم ضيافت و مهمانى و كشيدن پيشكشهاى سلطانى ، باج و خراج بر گردن اطاعت و انقياد نهاده بپاى مسكنت و عجز سالك طريق بندگى و دولتخواهى گشتند و بوسائل اركان سلطنت سعادت منقبت ، بتقبيل عتبهء عليّه سرافتخار و مباهات باوج سموات برافراشتند و بعد از چند روز ، بخلعات پادشاهى و اعطاف نامتناهى اختصاص يافته به راه خود قدم سعى برداشتند و موكب همايون از آنجا نهضت فرموده مقارن وصول رايات نصرت قرين بدار السلطنهء قزوين ، جماعتى از خطّهء قندهار از جانب اولاد شاهزادهء مغفرت انتما بهرام ميرزا ، بشرف [ 63 ] آستان - بوسى رسيده ، از جمله تحف و هدايا و پيشكشها از نفايس اشياء چند تومان زر سرخ و سفيد بسكّهء جديد ، باسم سامى پادشاه سعيد به نظر اقدس رسانيدند و سر پرشرّ آن قلندر ، كه در آن حدود خود را بنام شاه اسمعيل شهرت داده بود آورده بر آن درگاه به خاك راه انداختند . گفتار در بيان خروج شاه قلندر و ذكر كيفيت كشته شدن او باقتضاء قضا و قدر در آن مدت كه تخت سلطنت از زيور وجود شاه اسمعيل بنا بر مشيّت ملك جليل عارى و عاطل ماند و سرير پادشاهى ، بذات ميمنت صفات نوّاب كامياب مؤيد ، شاه سلطان محمد ، سر رفعت از اوج سپهر گذراند و بعضى از مردم بد نفس كج اعتقاد كه سر فتنه و فساد داشتند ، يكى از اهل خلاف را پيدا كرده و رقم استيلا برو كشيده